| تبلیغات | X | |
مهدي
مهدي يكي از مشهورترين نام هاي حضرت است ، امام باقر عليه السلام درباره دليل نام گذاري آن حضرت به اين اسم ميفرمايند: قائم آل محمد(عج) را به اين دليل ،مهدي مي نامند كه او ، مردم را به آن دسته از اموري كه بر ايشان پوشيده است ، هدايت خواهد كرد.وي ،تورات اصلي و ديگر كتاب هاي پيامبران پيشين را از مخفي گاه آنها ،بيرون خواهد ساخت. حضرت صادق نيز در اين باره مي فرمايند: به آن حضرت ، مهدي ميگويند ، زيرا او مردم را به امري كه آن را گم كرده اند هدايت ميكند.
قائم
قائم، يكي از القاب حضرت مهدي (عج) است،امام رضا عليه السلام در تبيين دليل اين نامگذاري ، ميفرمايند: حضرت صاحب الامر را قائم ناميده اند، چون او به حق قيام خواهد كرد.شيخ صدوق نيز در كمال الدين نقل ميكند كه «صقربن دلف» گفت:روزي از حضرت امام محمد تقي عليه السلام پرسيدم :يابن رسول الله ، چرا فرزند امام حسن عسكري را قائم ناميدند؟ آن حضرت فرمودند: براي اينكه او اصل امامت را پس از فراموش شدن و روي گرداندن بيشتر مردم از آن ، دوباره مطرح خواهد ساخت.
منتَظَر
از امام جواد عليه السلام روايت شده است كه حضرت مهدي (عج) را منتَظَر مي نامند؛ چون دوران غيبت براي وي ، بسيار طولاني خواهد بود، مخلصان امت با وجود طولاني شدن اين دوره ،ظهور او را انتظار خواهند كشيد، ولي شك كنندگان دچار ترديد خواهند شد و او را انكار خواهند كرد.
همچنين آن حضرت را منتظِر نيز ناميده اند؛زيرا وجود مبارك امام زمان(عج) همواره در حال انتظار به سر ميبرند، تا اجازه قيام و ظهورشان از سوي خداوند متعال صادر شود،آنگاه ستم را از بين بزدايند و آن را از عدل و داد پرسازند.
حجت الله
در دسته اي از رئايت ها و دعاها ،امام عصر(عج) را حجت الله ناميده اند. درباره دليل اين نامگذاري ،نظرهاي گوناكوني بيان شده است،از جمله گفته اند: خدائند تبارك و تعالي به وسيله آن حضرت بربندگانش ، اتمام حجت ميكند و به تمام پرسش ها و شبهه هاي آنان پاسخ ميدهد، به گونه اي كه از سرپيچي از حق، براي هركس، بهانه اي باقي نخواهد ماند.
صاحب الامر
امام مهدي (عج) را صاحب الامر نيز مي نامند؛زيرا آن حضرت رهبر و پيشوايي ست كه خداوند تبارك و تعالي پيروي از ايشان را بر همه ي بندگان خود، واجب دانسته است.از جمله در قرآن كريم مي فرمايد:اي كساني كه ايمان آورده ايد از خدا و پيامبرش و صاحبان امر پيروي كنيد.
روايت معتبري در تفسير اين آيه تصريح دارد كه مراد از «اولي الامر» امامان معصوم و خاندان پيامبر اكرم(ص) اند كه نخستين آنان ، حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام و واپسسين آنها حجت بن الحسن عسكري امام زمان(عج) است.
خلف صالح
يكي ديگر از القاب امام زمان (عج) خلف صالح است كه اين تعبير در سخنان ائمه اطهار عليهم السلام بيشتر به چشم ميخورد .امام صادق عليه السلام در اين باره ميفرمايد: خلف صالح از فرزندان من است ،مهديِ اين امت اوست.نامش محمد و كنيه اش ابوالقاسم است كه در آخرالزمان قيام خواهد كرد.
مراد از خلف ،جانشين است. آن حضرت را خلف صالح مي گويند؛زيرا جانشين همه يانبيا و اوصياي پيشين است و همه دانش، حالات و ويژگي هاي آنان را در خود گرد آورده است. در حديث «لوح» حضرت صديقه طاهره(س) در اين باره آمده است: آنگاه پس از امام عسكري اين سلسله امامت را با پسر و خلف او كامل ميكنم .او كه براي جهانيان رحمت است ،براي اوست كمال صفوت آدم و رفعت ادريس و آرامش نوح و بردباري ابراهيم و شدت و صلابت موسي و صبر ايوب...
بقيه الله
از جمله لقب هاي امام زمان(عج)، بقيّة اللّه است. درباره ناميده شدن آن حضرت به اين لقب، ديدگاه هاي گوناگون، مطرح شده است؛ براي مثال، گفته اند: اين تعبير، واژه اي جامع و كامل است كه شخصيت و عظمت آن حضرت را بيان مي كند؛ زيرا آن حضرت، وارث آدم و يادگار كسي است كه ملايكه بر او سجده كردند و همه موجودات در برابر او سر تسليم فرود آوردند.
همچنين گفته اند چون آن حضرت قيام كنند، به كعبه تكيه مي دهند و نخستين آيه اي كه به زبان جاري خواهند ساخت، اين است: اگر مؤمن باشيد، بقيّة اللّه براي شما از هرچيز ديگر، بهتر است. آن گاه خواهد فرمود: منم بقية اللّه و حجت الهي و خليفه او براي شما. از آن پس، هركس كه به ايشان سلام كند، از عبارت السّلام عليك يا بقيّة اللّه في ارضه استفاده مي كند.
منتقم
منتقِم از ديگر لقب هاي حضرت مهدي(عج) است. حضرت رسول اكرم(ص) در اين باره فرمودند: از جمله اوصاف مهدي آل محمّد(عج) اين است كه انتقام مظلومان را از ستم گران خواهد گرفت. افزون بر اين، خود امام عصر(عج) به احمد بن اسحاق نوشتند: من از دشمنان خداوند، انتقام خواهم گرفت.
وارث
در بعضي دعاها و سخنان ائمه عليهم السلام ، از حضرت مهدي(عج) با عنوان وارث ياد شده است. پيامبر اكرم(ص) در خطبه غديريه مي فرمايند: آن حضرت، وارث علوم، كمالات، مقامات و منزلت هاي همه انبيا و اوصيا و پدران بزرگوارش خواهد بود. به عبارت ديگر، همه آن چه انبيا و اوصيا داشته اند، او يك جا خواهد داشت.
موعود
موعود يكي از نام هاي مشهور آن حضرت است كه تقريبا در همه اديان آسماني به آن معروف است. امام سجاد عليه السلام در تفسير آيه وَ ما تُوعَدُون، دليل اين نام گذاري را چنين بيان مي فرمايند: مقصود، قيام قائم آل محمد(ص) است كه وعده ظهور او به همه پيامبران و امت هاي گذشته داده شده است. بنابراين، در زيارت آن حضرت آمده است: سلام بر آن مهدي كه خداوند وعده داده است كه به واسطه او بين همه مردم، وحدت و يكپارچگي ايجاد كند.
خاتم الاوصي
از جمله لقب هاي حضرت مهدي(عج) ، خاتم الاوصياست؛ زيرا آن حضرت، آخرين وصي پيامبر اكرم(ص) و آخرين امام معصومند كه با ظهور خود، نظام عدل اسلامي را در سرتاسر جهان، حاكميت خواهند بخشيد. از خدمت گزار امام عسكري عليه السلام نقل شده است كه وقتي به حضور حضرت مهدي(عج) رسيدم، حضرت، خود را با اين تعبيرها به من معرفي كردند: منم خاتم الاوصيا كه خداوند تبارك و تعالي به واسطه من، بلاها و فتنه ها را از خاندان و شيعيانم، برطرف خواهد ساخت.
داعي
در يكي از زيارت ها با تعبير » داعِيَ اللّه « از امام مهدي(عج) ياد شده است :اَلسَّلامُ عَلَيكَ يا داعِيَ اللّه. درباره دليل اين نام گذاري نقل شده است كه آن حضرت از جانب خداوند متعال مأموريت دارند تا مردم را به سوي پروردگارشان فرا خوانند. ايشان در اين راه، به اندازه اي تلاش خواهند كرد تا آيين الهي در سرتاسر جهان حاكميّت پيدا كند و جز دين خدا، هيچ مكتب و تفكري، ادعاي جهان داري و راهنمايي بشر را نداشته باشد.
براي امام زمان(عج) بيش از سيصد لقب ذكر شده كه هر يك بر بعد خاصي از شخصيت و ويژگي هاي اخلاقي و روحي آن حضرت دلالت دارد. از جمله آنهاست: مهدي، منصور، قائم، حجت الله، صاحب الامر، خلف صالح، بقية الله، منتقم، موعود، خاتم الاوصيا، داعي، باسط، ثائر، صاحب الزمان، ولي اللّه، خليفة الرحمان، برهان، سيّد و منتظر.
باسط
يكي از لقب هاي امام زمان(عج) باسط است. باسط يعني كسي كه نعمت و بركات را گسترده مي سازد. در زمان حكومت آن حضرت داد در همه جا گسترده خواهد شد. همه مخلوقات در سايه عدالت آن بزرگوار به آرامش و آسايش دست مي يابند و از نعمت هاي الهي بهره مند خواهند شد. همچنين احكام حيات بخش اسلام در سرتاسر عالم مورد توجه قرار گرفته، زمينه تشكيل حكومت واحد جهاني بر اساس قوانين الهي فراهم خواهد آمد. زمين و آسمان بركات خود را در زمان حضرت به مردم ارزاني خواهند داشت. اساس كفر و شرك از بين مي رود و همه مردم در سايه آن حضرت تسليم آيين الهي خواهند شد و حتي درندگان نيز خوي درندگي خويش را كنار خواهند گذاشت.
تمام
هر يك از لقب هاي حضرت مهدي(عج) بر گوشه اي از ويژگي هاي شخصيّت بي نظير آن حضرت دلالت دارد. يكي از لقب هاي آن است. امام مهدي(عج) را از آن جهت لقب تمام داده اند كه آن حضرت در كمالات اخلاقي، سجاياي انساني، شرافت » تمام « حضرت نسب و خاندان، شوكت و عظمت، رأفت و محبّت و قدرت و سلطنت تام و بي عيب است و احدي از انبيا و اوليا به آن حدّ دست نيافته اند و توفيقي كه امام زمان(عج) در اجراي احكام الهي پيدا كرده هيچ يك از پيامبران و اوصيا پيدا نكرده است. همچنين مي توان گفت: آن حضرت را تمام ناميده اند چون وي متمّم و كامل كننده خلافت و حكومت الهي و نيز علوم و كمالات در روي زمين است و از طريق رهنمودها و برنامه هاي تربيتي و اخلاقي آن حضرت است كه بشر به بالاترين درجات كمال روحي و عرفاني دست خواهد يافت.
غائب
از جمله لقب هايي كه براي مهدي موعود(عج) ذكر شده لقب غائب است. غائب يعني غيرظاهر. آن گاه كه ستم پيشه گان ظلمت پرست، نورانيّت دوازدهمين حجّت بر حقّ الهي را تاب نياوردند و با يورش به منزل امام عسكري عليه السلام در صدد بر آمدند تا منجي عالم بشريت را به قتل برسانند، خداوند متعال به قدرت و حكمت لايزال خويش، زمينه غيبت آخرين حجتش را فراهم ساخت تا با حفظ جان باقي مانده سلسله امامت و سلاله نبوّت نعمت خود را بر انسان هاي ستمديده كامل كند. از آن روز غيبت مصلح بزرگ بشر آغاز شد و امام دوازدهم هم از اين رو به امام غائب معروف شد.
مأمول
مأمول يعني آرزو شده و كسي كه مردم به او اميد بسته اند و چشم انتظار اويند. اين تعبير از جمله لقب هاي حضرت مهدي)عج( است. همه مردم دنيا چشم انتظار قيام آن منجي بزرگند تا با ظهور خويش ستم و تبعيض و تعدّي را از سرتاسر جهان برطرف ساخته، دنيا را پر از عدل و داد سازد. لقب مأمول به اين حقيقت اشاره دارد كه چون همه آرزوي ظهور آن حضرت را دارند به او امام مأمول مي گويند. در قسمتي از زيارت گرانقدر «سلام علي آل يس» آمده است: سلام برتو اين امين، درود بر تو اي مقدم برهمه عالم كه تمام مخلوقات در آرزوي تو به سر ميبرند.
ناطق
يكي از لقب هاي معروف امام زمان(عج) لقب «ناطق» است. در زيارت عاشورا آمده است « ان يرزقني طلب ثاركم مع امام مهدي ناطق ؛ از خداوند متعال درخواست مي كنم كه توفيق انتقام گرفتن از دشمنان شما را به همراه امام و راهنماي ناطق روزي ام كند».
لقب ناطق را رسول خدا)ص( به حضرت مهدي(عج) دادند و در حديثي در معرفي تك تك ائمه اطهار عليهم السلام ، بيان فرمودند. اين لقب از آن رو به امام عصر(عج) داده شده است كه ائمه قبلي بر اثر تسلط دشمنان، بسياري از امور و اسرار را نمي توانستند بيان كنند؛ چون خطرهاي فراواني اساس اسلام را تهديد مي كرد. اما حضرت مهدي(عج) وقتي ظهور كنند از چنان قدرت و عظمتي برخوردار خواهند بود كه تمام طاغوت ها را سركوب كرده، همه علوم و معارف را بدون هيچ گونه نگراني بيان، و حكم خداوند را جاري مي فرمايند.
نور آل محمد(ص)
نور آل محمد از لقب هاي حضرت مهدي(عج) است كه ريشه قرآني دارد. توضيح آنكه هرچند نام امام زمان(عج) در قرآن كريم ذكر نشده است ولي در روايات مربوط به تفسير آيات، در موارد متعدد برخي از آيات به اعمال و ويژگي هاي آن حضرت تفسير يا تأويل يا تطبيق شده است؛ به عنوان مثال آياتي چون واللّه متمّ نوره )خدا نور خودش را كامل خواهد ساخت( يا اشرقت الارض بِنور ربّها )زمين به نور پروردگارش روشن مي گردد( و يهدي اللّه بنوره من يشاء )خداوند هركس را كه بخواهد با نور خودش هدايت مي كند( به ولايت حضرت قائم(عج) و ظهور و ارشادات آن حضرت تفسير شده است.

بررسیِ اجمالیِ چراییِ حدودِ حجابِ ظاهر در اسلام!
در جهان بینی اسلامی، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده؛ اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آنها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق می دهد. پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است. نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه اى مستقیم با تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روانشناسى زن و مرد، ثابت شده که
مردان نسبت به محرّکهاى چشمىِ شهوت انگیز حساس ترند و تأثیر حس بینایى در آنها
زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح
هورمونها در مرد، صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت
تأثیر محرّکهاى شهوانى قرار می گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و
به محرّکهاى حسى پاسخ می دهند. حس لامسه، بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به
تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمونهاى جنسى زن به صورتِ دوره اى ترشح می
شوند و به طور متفاوت عمل می کنند، تأثیر محرّکهاى شهوانى بر زن، صورتى بسیار
محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالبِ فوق می توان گفت:
حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام می خواهد انواع
التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون، اختصاص
یابد و اجتماع، تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه
را با لذت جویى جنسى به هم می آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم می
ریزد.
اسلام قائل به تفکیکِ میانِ این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و
حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک
غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
تاکنون به سیمهای فاز و نول توجه کرده اید؟! اگر سیمهای فاز و نول، از مبدأ تا
مقصد، دچار آسیب دیدگی(مثلا لخت شدن و از بین رفتن روپوشها) نشده باشند و در کانالِ
مخصوص خود نصب شده باشند، در نهایت، نور تولید می کنند؛ نوری که روشنایی بخش زندگی
و نمادِ سعادت و رهیابی است؛ اما اگر این دو سیم -بنابر هر دلایلی- دچار آسیب دیدگی
شده باشند، ممکن است باعثِ آتش سوزی شوند؛ آتشی که منجر به بی خانمان گشتن و
نابودیِ سرمایه ها میشود!
زن و مرد نیز با قرار گرفتن در کانالِ خانواده و
محفوظ بودن از آسیبهایِ ظاهری و ذاتی، در نهایت، نور تولید میکنند و فرزندانِ
صالحی بار می آورند که جامعه به وجودشان افتخار میکند!
با رواج بى حجابى و
جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادى هاى جنسی خود
تلقّى می کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه اى خطرناک میان آن چه دارند و
ندارند، قرار می گیرند. این مقایسه ها، هوس را دامن زده و ریشه ی زندگى را می
سوزاند.
به عقیده ما، حجاب، بهداشت روانى اجتماع و تعدیلِ هیجانها و التهابهایِ
جنسى را که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است، باعث میشود. ما معتقدیم حجابِ ظاهر
و باطن، تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیتِ کامل زوجین را تضمین
میکند.
حیا، عفاف و حجاب زن می تواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد
مؤثر باشد. لباس زن، سببِ تقویتِ تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن، یکى از
وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام، حجاب را براى
محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى
به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه ی
حضور زن را در اجتماع و فعالیت در عرصه های فرهنگی و سیاسی داده امّا از سوء
استفاده ی شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب، موجب محدودیتِ مردانِ
هرزه می باشد که در صدد کام جویی هاىِ آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیتِ زنان از
دستِ این گروه از مردان، منظور است.
هرچند که حجاب تنها مخصوص زنان نیست، و مردان نیز موظف به رعایتِ حجابِ خود
هستند، اما غالب بودنِ حدودِ حجابِ زن نسبت به حجابِ مرد، باعث شده که ما مفهوم
حجاب را فقط مختص زنان بدانیم!
به هرحال، علت این که در اسلام دستور پوشش،
بیشتر متوجه زنان میشود، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است.
از نظر تصاحبِ قلبها و دلها، مرد شکار است و زن شکارچى؛ همچنان که از نظر تصاحبِ
جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى!!!! میل زن به خود آرایى از حس شکارچیگرى او
ناشى میشود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان، لباسهاىِ بدن نما و آرایشهاىِ
تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعتِ خاص خود می خواهد «دلبرى»
کند و مرد را «دل باخته» و در دام علاقه ی خود اسیر سازد!! بنابراین انحرافِ تبرّج
و برهنگى، از انحرافهاىِ مخصوص زنان است و دستور بیشترین پوشش هم براى آنان مقرر
گردیده است. به عبارت دیگر: جاذبه و «کشش جنسى» و زیبایىِ خاصِ زنانه و «تحریک
پذیرىِ» جنسِ مردانه، یکى از علتهاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و
حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها
فریبهایِ شیطانی اند نمی باشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در
وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً
معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظتِ بیشترى را می طلبد تا از
دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
آیا رعایتِ حجابِ ظاهر به تنهایی میتواند
سلامتِ اخلاقی مردان را ضمانت کند؟!
البته رعایتِ حجاب از جانبِ
زنان، صرفا به منظور دفع گناه از مردان نیست. یعنی اینگونه نیست که اگر تمامی زنان
و دخترانِ دنیا محجب باشند، دیگر مصونیتِ اخلاقی مَردان تضمین می شود، و هیچ مردی
دیگر مرتکب گناه نمی شود. نمیخواهم تاثیر حجاب را انکار نمایم، اما یقینا اگر مردی
درونش فاسد باشد، حتی با تصویر سازیِ زنانِ محجبه در ذهنش، می تواند مرتکبِ گناه
شود؛ چه رسد به اینکه تصاویر نیمه عریان و بعضا عریانِ زنان را در اختیار داشته
باشد!!!
هیچگاه اینگونه نپنداریم که «تنها فلسفه حجاب»، مصونیتِ اخلاقی مردان
است! قطعا حجاب، دارای اهدافِ والاتر و عمیق تری است.
باید دانست که حجابِ ظاهر
به تنهایی نمیتواند طینتِ آدمی را پاک کند؛ هیچگاه گمان نکنیم آنانکه حجابِ ظاهر
ندارند، پس خود فروشند و عزت و احترام برایشان بی مفهوم است؛ به صراحت میگویم، قطعا
بانوانی وجود دارند که پایبند به حجاب ظاهر نیستند، ولی دلهایشان همچون آبِ پاک،
زلال و همچون آسمانِ وسیع، بی کران است، و نباید اینان را صرفِ اینکه بدحجاب یا بی
حجاب هستند، در ردّه ی زنانِ بی بند و بار طبقه بندی نماییم؛ زنانِ بی بند و بار،
درونشان بی حجاب و بی شرم و حیا است؛ آنانکه باطنشان به نجاست متمایل است، اگر در
حجاب هم قایمشان کنی یا چادر و روسری بر سرشان کنی، بازهم آن خلاف و عصیانِ خود را
میکنند؛ چه در زیر سایه ی حجاب باشد، چه در زیر سایه ی بی حجابی و بدحجابی!! چه
بسیار زنانی وجود دارند که ظاهرشان سر تا پا، مشکی است و حجابِ ظاهر را کاملا رعایت
می کنند، اما دلهایشان مملوّ از نجاست است و با نگاههایِ زهر آگینشان، مردان را در
دام گناه می اندازند.
اما آنانکه ظاهرشان محجب نیست، ولی روحشان را با زینتِ
حجاب آراسته کرده اند، یقینا ظاهرشان چه محجب باشد، چه نباشد، بازهم به اراده ی خود
مرتکبِ گناه نمی شوند. تنها خطای آنان، نا آگاهی از پیامدهای بدحجابی و بی حجابی
ظاهر است! قطعا چنین بانوانی درونشان پاک است و قلبهایشان بی ریاست؛ و اگر می
دانستند: آن آرایش کردنها و مانتوی تنگ به تن کردنها و موهایِ خوشرنگِ خود را بیرون
انداختنها و عطرهای خوشبو زدنها و بلند خندیدنها و قوسهای بدن را نمایان ساختنها،
چه تاثیراتِ منفی و مخربی بر روحیاتِ مردانِ بیگانه(علی الخصوص جوانان) دارد، یقینا
از رعایتِ کاملِ حجابِ ظاهر اجتناب نمی ورزیدند؛ مطمئنا ظاهرشان را نیز همچون
باطنشان، محجب می ساختند؛ و تمامی آن خنده ها و عشوه ها را برای تحکیم پیوند
زناشویی، نثار مردهایشان میکردند و آن همه لوازم خوشبو کننده و زیبا کننده را
برای ارضایِ نیازهایِ روانی و عاطفی شوهرانشان بکار می بردند.
نکته آن است که
رفتار بی بند و بارهای محجب، هیچگاه نباید باعثِ حمله بردن به «ذاتِ حجاب» شود و
عاملِ سبک شمردنِ ماهیتِ حجاب و ترکِ رعایتِ آن شود.
باید بدانیم تاثیر
مثبتِ حجاب در جامعه، زمانی درک و نمایان و حاصل خواهد شد، که واکنش دهنده های
لازم، یعنی حجابِ ظاهر و حجابِ باطن، هر دو در واکنش نقش آفرینی کنند؛ اگر فقط
حجابِ ظاهر رعایت شود و حجابِ باطن رعایت نشود، و یا حجابِ باطن رعایت شود و حجابِ
ظاهر رعایت نشود، قطعا انتظار اینکه جامعه ای سالم و اخلاقی داشته باشیم، بیهوده
است. (هرچند که سلامتی و اخلاق در جوامع گوناگون، تعاریف بخصوصی دارند.)
خلاصه ی
کلام این است که: برای داشتن جامعه ای سالم(از نگاهِ اسلام)، هم رعایتِ حجابِ جسم
شرطِ لازم است و هم رعایتِ حجابِ روح؛ و هیچگاه، هرکدام از این دو به تنهایی کافی
نیستند و باید روح و جسم در عفّت همجهت شوند تا ثمره ی حجابِ مقصودِ قرآن، مشهود
گردد.
بخدا سوگند، آنانکه حجاب را بصورتِ تمام و کمال رعایت میکنند، ذره ای
به عظمت و اقتدار خداوند اضافه نکرده اند؛ و آنانکه سر تا پا، عریان هستند و نسبت
به فرمانِ خدا بی اعتنا، ذره ای از شکوه و هیبتِ خداوند را کم نکرده اند.
رعایت حجاب، سوا از تاثیراتِ اخلاقی آن بر جامعه که در بالا هم از آنها یاد شد،
مقدّم بر هر فلسفه ای دیگر، جنبه ای تعبّدی دارد؛ یعنی فرض کنید شما به یکی از
نزدیکانِ صمیمیتان میگویید: «فلان کار را انجام بده یا فلان کار را انجام نده»؛ اگر
طرفتان آن کار را انجام دهد یا انجام ندهد، هیچ سود یا ضرری برای شما نخواهد داشت،
و تنها مقصودتان از این امر یا نهی، این است که بدانید، آیا او برای شما آنقدر
اعتبار و احترام قائل است که فرمانتان را اجرا کند! و مطمئنا اگر اجرا کند هیچ سودی
عایدِ شما نخواهد شد، و اگر نکند هیچ شری گریبانتان را نخواهد گرفت؛ فقط پایِ یک
امتحان و آزمایش در میان است!!
هیچ زن یا دختری از مادر حجاب دوست و حجابگرا
بدنیا نمی آید؛ در عرصه ی زندگی هنر آن نیست که هرچه را به مزاجمان خوش نیامد رها
کنیم و آنچه را به مزاجمان خوش آمد، پیشه ی خود سازیم و نفس و تمایلاتش را امام
خویش گردانیم و سپس بی اراده و ناتوان بودن و تنبل و ضعیف بودن در رعایتِ حجاب را
به روشنفکری و خردگرایی و انعطاف و تعادل تفسیر کنیم و حجاب را به ظلم و ستم و فشار
تعبیر نماییم.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه
بیشتر اطاعت شود، سرکش تر می گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند،
شعله ورتر می شود، و شهوت، خود را به صورت یک عطش روحى و خواستِ اشباع نشدنى در می
آورد؛ و وضعیتِ جهانِ معاصر و کشانده شدنِ عده اى به همجنس بازى وسکسهایِ متفاوت،
نشانه آشکارى از این حالت است.
یقینا رعایت نکردنِ پوشش اسلامى توسط زنان،
نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد و برایِ مردان عادی نمی شود،
بلکه موجبِ طغیانِ غریزه ی جنسى آنان نیز می گردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى
معنایى آن خواهد شد و سپس تلاش می کنند به دنبالِ روشهایِ متنوع تر و متفاوت تری
برای ارضایِ این نیاز حیوانی باشند.
Gay ها و Lesbin ها و Family Sex
ها و Sex Animal ها سایر Porn های دیگر، صدق مدعای فوق را اثبات می کنند!!
فمنیست، خادم زنان یا خائن به خانواده!
نویستدگان و کارگردانانِ فیلمهایی که سرآغاز حجاب گریزی و حجاب ستیزی
بودند، همان فمینیسمهایِ همجنسگرا هستند که اکنون، شبانه با سگها همبستر میشوند. تا
حالا میدانستید چرا زنان و دختران امروزی، سگهای خانگی و تربیت شده را به همراه
دارند و آنان را با خود حمل میکنند؟؟ بخاطر اینکه بیشتر این زنها با آلتِ تناسلی
سگها خود را ارضاء میکنند و ترجیح می دهند نیاز جنسی خود را با حیوانات برطرف
نمایند تا با مردان؛ البته این قضیه برای دخترانِ ایرانی که سگان را در آغوش
میگیرند صدق نمیکند، زیرا دخترانِ ایرانی، بیشتر رفتارهایشان تقلیدی است و تابع
اصطلاحی به نام مُد هستند و در این مقطع،حمل کردنِ سگ را نشانه ی «باکلاس بودن»
میدانند و این رفتار را «مُد» می خوانند!!
آری؛ ماجرایِ «سکس با حیوانات» یا
«sex animal» پروژه ی جدید آنهاست؛ ابتدا با منفور کردنِ حجاب، کارشان را آغاز
کردند و اکنون در حالِ ترویج «سکس انیمال» هستند.
فمنیسمها کارشان به جایی
رسید که علیهِ خدا و طبیعتِ انسان، اعتراض کردند و میگفتند: چرا فقط زنان باید
باردار شوند، و چرا مردان در زندگی اصلا باردار نشوند؟!!
فمنيستها از ابتدا
با دامن زدن به آموزههاي دروغيني چون بينيازي زنان از مردان در برآوردن نيازهاي
جنسي خود و ترويج استقلال زنان از طريق اشتغال و تقدم كار بر خانه و خانواده،
همواره بر آتش همجنسگرايي دميدهاند.
فمنيسم كه تحت عنوان «حقوق زنان» تعبير
ميشود، در واقع يك جنبش همجنسبازي زنانه است. اين جنبش، زنان را به طرف اين
اعتقاد ميراند كه اين جامعه است كه غرايز زنانه را به آنها ميآموزد و اين غرايز،
شيطاني هستند. اين جنبش به آنها ميآموزد كه از مردان بترسند و با آنها رقابت كنند
و رضايت را به جاي خانواده، در اشتغال بجويند.
زناني كه زندگيشان را وقفِ
خانوادهشان ميكنند، عالي ترين جنبههایِ حياتِ انساني هستند. آنها موجوداتي مقدس
هستند كه عشق و زيبايي را در جهان ميپراكنند و به برآوردنِ نيازهایِ روزمره ی
واقعیِ مردان و كودكان تمايل دارند. كوچك شمردن و تحقير كردنِ اين زنان، تهمتِ
دروغين و شومي است كه سزاوار خودِ شيطان است. با اين حال، اين همان چيزي است كه
جنبش فمنيستي به خاطر آن به راه افتاده است، اگر چه خودشان آن را انكار
كنند.
بتی فريدمن مؤسس فمنيست و «ميانهروي»، زنانِ خانهدار را با
قربانيانِ اردوگاههایِ كار مقايسه ميكند. «سیمون دوبووار» كمونيست، يكي ديگر از
مؤسسانِ فمنيسم ميگفت، نبايد به زنان گفت كه مادری و خانهداری را انتخاب كنند،
چون آنها حتماً اين گزينه را انتخاب خواهند كرد. بر اساس نظر «الن نيليس» فمنيست،
«فمنيسم، غايتِ يك انقلاب در ارزشهاي فرهنگي و اخلاقي است... هدفِ همه ی اصلاحاتِ
فمنيستي، از سقطِ جنين قانوني گرفته تا برنامههاي مراقبت از كودك، تحليل بردنِ
ارزشهایِ سنتیِ خانوادگی است.»
فمنيستها با كدام بخش از ارزشهایِ خانواده
ی سنتی مخالف هستند؟ عشق؟ فداكاري؟ وفاداري؟ امنيت؟ آماده كردنِ نسل جديد براي
زندگي؟ تبادلِ احساسات میانِ زن و شوهر و برقراری روابطِ عاطفی میانِ
همدیگر؟!
تفاوتِ نابرابریِ حقوقی با نابرابریِ ارزشی!
اسلام نخستین باور و اندیشه ای نیست که به زنان منزلت بخشیده؛ این منزلت را خداوند از طریق انبیایِ پیشین از جمله: نوح،ابراهیم، موسی، عیسی و... برای انسانها خاطر نشان ساخته بود و هیچگونه تعجبی ندارد که اکنون از طریق «محمّد(ص)»، ارزش زنان را برایمان یادآوری نماید.
در اسلام، حقوق زن و مرد باهم برابر نیست، همانگونه که تکالیفِ آنها باهم نابرابر است!
مثلا مردان وظیفه دارند نیازهایِ اولیه و ثانویه و سایر مخارج خانواده را تأمین، و نفقه ی همسر و فرزندانشان را پرداخت نمایند؛ اما زنان چنین تکلیفی نداشته و مثلا تربیتِ فرزندان، تکلیفِ آنان است؛
یا مثلا در دین اسلام، مردان،نه استقلالِ اقتصادی، بلکه مسئولیتِ اقتصادی دارند؛ اما زنان، نه مسئولیتِ اقتصادی، بلکه استقلالِ اقتصادی دارند!
یعنی مردان حق ندارند، درآمدشان را آنگونه که خود می خواهند هزینه کنند، و می بایست پاسخگویِ خانواده باشند؛ اما زنانی که درآمدِ اقتصادی دارند، هرگونه که دلشان بخواهد می توانند اموالشان را هزینه کنند و به هیچ وجه، پاسخگویِ شوهر و فرزندانشان نیستند.
با این وجود، ارزش زن و مرد نزدِ خدایِ اسلام یکی است. خداوند «حقوق و تکالیفِ» زنان و مردان را به تناسبِ «امکانات و ویژگیهایِ فیزیولوژی و روانی» آنها تعیین کرده است. همچنین در اسلام، «حقوق» و «تکالیف» مکمل همدیگرند؛ مثلا: حق دریافتِ ارثِ مضاعف از جانبِ مردان با تکلیفِ پرداختِ مهریه به زنان، رابطه ای مکمل گونه دارد؛ زنان نصفِ مردان از ارث سهم می برند، اما در مقابل از مردان مهریه دریافت میکنند! یا مثلا دوبرابر بودنِ دیه ی مردان، بخاطر مکلّف بودنِ آنها در تامین مخارج خانواده! با کشته شدنِ یک مرد، هم یک انسان کشته میشود و هم یک نان درآور؛ پس می بایست هم خسارتِ انسان بودنش را پرداخت کرد و هم خسارتِ نان درآور بودنش را؛ اما اگر یک زن کشته شود، فقط خسارتِ انسان بودنش را باید پرداخت کرد، زیرا در اسلام، زن مکلّف به نان درآوردن نیست!
خلاصه آنکه، «نابرابری حقوقی» زن و مرد، هیچگاه به معنای «نابرابریِ ارزشی» آنان نیست؛
در مسئله ی حجاب نیز، نابرابریِ حدودِ حجابِ ظاهر زن و مرد، هرگز به معنایِ نابرابریِ ارزشی آنان نمی باشد.
حجاب اجباری را نمی پسندیم!
انسانها با هر فکر و ظاهری که باشند، یقینا برای ما قابل احترام اند؛ هیچ انسانی حق ندارد یقه ی دیگران را بابتِ طرز فکر و ظاهرشان بگیرد و بخاطر چرایی و چگونگیِ طرز فکر و لباس پوشیدنشان آنها را بازخواست نماید.
تکالیفِ اسلامی را فقط مسلمانان اجرا میکنند، ما بعنوان یک مسلمان در صورتِ دیدنِ خواهرانِ مسلمانمان با ظاهری بدحجابانه، شاید از بابِ امر به معروف و نهی از منکر با روشهایِ مستقیم و غیر مستقیم و مشروع، به آنان تذکری بدهیم، اما هیچوقت کاری به کار یک بانویِ غیرمسلمان نداریم و هیچگاه رعایتِ حجاب را بر او اجبار نخواهیم کرد.
پیامبر به ما آموخته آنچه را
برایِ خودمان نمی پسندیم برای دیگران نیز نپسندیم.
اگر خواهر من به کشوری
اروپایی سفر کند، من هیچگاه دوست ندارم در آن کشور، روسری را به زور از سر خواهرم
بردارند؛ بر همین اساس، هیچگاه نمی پسندم، اگر بانویی غیرمسلمان واردِ کشورم شود،
روسری را به زور رویِ سرش بگذارند و او را ملزم به رعایتِ حجاب نمایند.
سخن آخر!
به نظر شما «محجّب» بودن همچون «دُر»، نشانه ی احترام گزاردن به زنان است، یا
آنان را «مُدل» قرار دادن برای تبلیغ لباس و پوشاک؟!
از خدا بی خبران، تصویر
زنان را بر روی صابون و شامپو میزنند و کالاهای خود را بوسیله ی سیمایِ زیبایِ
بانوان تبلیغ می کنند، سپس به حجابِ اسلام می تازند و آن را ظلم به زنان
میخوانند!
زنان را در هواپیماها بعنوانِ مهماندار و در رسانه ها بعنوانِ
مجری و در شرکتها به عنوانِ منشی، به شرطِ «خوش سیمایی» استخدام می کنند، و سپس
ادعا میکنند که اسلام به زنان، نگرش ابزاری دارد.
آیا حقوق زنان به این
معناست که آنان هر روز در آغوش مردانِ بیگانه بغلطتند؟!
یک مادر مسلمان
چگونه دلش می آید، فرمانِ خدایی را نادیده بگیرد که بهشت را زیر پایِ مادران معرفی
میکند؟
یکی از اصحاب نزدِ رسول(ص) رفت و عرض کرد: یا رسول الله(ص) چه کسی
را بیشتر از همه دوست بدارم؟ رسول(ص) پاسخ داد: مادرت را! آن صحابه دوباره پرسید:
پس از مادرم چه کسی را؟ رسول(ص) دوباره فرمود: مادرت را! آن صحابه بازهم پرسید: پس
از مادرم چه کسی را؟ رسول(ص) سه باره فرمود: بازهم مادرت را! بار آخر که صحابه
پرسید: پس از مادرم چه کسی را؟ رسول(ص) جواب داد: اینبار پدرت را!
کدام مادر
دلش می آید از آموزه هایِ برنامه ای رویگردان شود که پیامبرش، فرزندانِ امت را
وصیت میکند که مادرانشان را سه برابر پدرانشان احترام بگذارند و دوست
بدارند.
آن بانوانِ مسلمان، چگونه دلشان می آید نسبت به پیامبری بی اعتنا
باشند که در اواخر عمرش، مردانِ امتش را، به رعایت حقوق همسرانشان توصیه
میکند...
| کدام والیبالیست را دوست دارید؟ |
| کدام امام را دوست دارید؟ |