روش حل مکعب روبیک
اگر شما هم جزء اون دسته اي هستيد كه اين مكعب رو داريد و حسابي رو اعصابتان رفته و هنوز نتونستيد اون رو درست كنيد امروز میخوايم در این جا مکعب روبیک ۳*۳ رو آموزش بديم.
ولی حتما تا آخر آموزش رو ادامه بدین چون ممکنه در اینجا راه حل های زیباتری رو مشاهده کنید و بتونبد مکعب روبیک رو در مدت زمان کمتری حل کنید.
در ابتدا باید با معانی فرمول هایی که با آنها قصد حل مکعب روبیک را داریم آشنا شویم .
تذکر ۱ =توجه داشته باشید که i (حرف آی کوچک لاتین) به معنی چرخش در خلاف جهت عقربه های ساعت است.
تذکر ۲=صفحه قرمز باید در روبه روی ما قرار داشته باشند تا تصاویر زیر به درستی معنای خود را بیان کنند.
تذکر ۳=به حرکت ال و ال آی توجه بیشتری کنید.
F
Fi
R
Ri
L
Li
T
Ti
D
Di
در این مرحله ما باید یک مثبت از رنگی که میخواهیم حل مکعب روبیک را با آن شروع کنیم ایجاد کنیم.(مانند شکل)
همانطور که در شکل میبینید فعلا رنگ های خاکستری برای ما مهم نیست.
اگر توانستیدکه به شکل بالا دست پیدا کنید از این مرحله عبور کنید.
اما اگر نتوانستید، به عنوان راهنمایی بایدبگویم که اگر مثلا شما می خواهید قطعه سبز-قرمز را به جای خود انتقال بدهد باید ابتدا آن را به صفحه پایین انتقال دهید و سپس آنرا با مرکز قرمز مچ کنید (یکی کنید)(هنوز قطعه سبز-قرمز در صفحه پایین است) و با حرکت ۱۸۰ درجه آن را بین مرکز های قرمز و سبز قرار هید
تذکر= توجه داشته باشید که تا حد امکان در هنگام ایجاد مثبت،قطعه هایی که به جای درست خود انتقال داده اید خراب نکنید.
اگر توانستید به شکل بالا دست پیدا کنید از این مرحله عبور کنید.
اما اگر نتوانستید، یک راه دیگر غیر از روش مرحله قبل نیز وجود دارد که البته فهمیدنش کمی مشکل است اما وقتی یاد گرفتید خیلی کمکتان می کند البته اگر این روش را یاد نگرفتید مهم نیست، به مرحله بعد بروید.
این روش بیان میکند که ما ابتدا در صفحه مقابل سبز (اگر مکعب تان مانند مکعب بالا باشید رنگ مقابل سبز، آبی است در این جا نیز فرض را بر آبی میگذاریم) یک مثبت سبز که مرکز آن آبی است ایجاد کنیم و تا زمانی که مثبت ایجاد نشده است به رنگ های دیگر مراکز توجهی نداریم
وقتی مثبت سبز با مرکزیت آبی ایجاد شد یک به یک قطعه ها را به روی مرکزی میبریم که همرنگ آن قطعه باشد سپس با حرکت 180 درجه آن را به صفحه سبز انتقال میدهیم تا به شکل بالا دست پیدا کنیم.
برای اینکه بتوانید قطعه های گوشه در این مرحله را به جای خود انتقال دهید باید از فرمول Ri Di R D استفاده کنید.
اما مکعب را به چه حالتی در دستمان بگیریم و چه زمانی میتوانیم از فرمول استفاده کنیم؟
ابتدا باید قطعه ای که مثلا در اینجا شامل رنگ های زرد-سبز-قرمز است را پیدا کنید و آنرا به صفحه پایین انتقال دهید، سپس آنرا به زیر جای صحیح خود انتقال دهید.(ترجیحا قطعه ای را انتخاب کنید که در صفحه پایین (صفحه خاکستری) باشد)
سپس در حالی که قطعه زرد-سبز-قرمز در سمت راست و پایین صفحه رو به روی ما قرار دارد فرمول را انجام میدهیم. توجه داشته باشید که در اکثر موارد باید چند مرتبه فرمول را انجام دهید و خوب است بدانید که اگر این فرمول را 6 مرتبه بصورت پیوسته انجام دهید مکعب هیچ تغییری نمی کند و همه قطعه ها به مکان قبل از انجام فرمول بر می گردند.
برای اینکه بتوانیم به هدف این گام برسیم باید مثلا قطعه زرد-قرمز را در حالتی مانند یکی از شکل های زیر قرار دهیم.
اگر در شکل های بالا دقت کنید متوجه تفاوت آنها میشوید. در شکل سمت راست شما قطعه مذکور باید به سمت چپ انتقال پیدا کند اما در شکل سمت چپ شما قطعه مذکور باید به سمت راست جابجا شود.
اگر به تصاویر زیر دقت فرمایید، نیازی به توضیحات دیگر نیست.
تذکر مهم: ممکن است آن قطعه ای که باید در لایه دوم بصورت صحیح قرار گیرد، در لایه بالا نباشد تا براحتی بتوانیم از فرمول های گفته شده استفاده کنیم ( یعنی در لایه دوم باشد اما صحیح قرار نگرفته باشد). در این حالت ما میتوانیم از همین فرمول ها استفاده کنیم تا یک قطعه اشتباه را به مکانی که قطعه مورد نیاز ما در آنجا قرار دارد انتقال دهیم تا قطعه مورد نیاز ما به لایه بالا انتقال پیدا کند. سپس از فرمول های مذکور کمک می گیریم
يكي از پرسشهايي كه اين روزها بيشتر دانش آموزان از خود ميپرسند، اين است كه چگونه بايد درس بخوانند تا هم بهتر متوجه مطالب درسي شوند و هم نمرههاي بهتري كسب كنند؟ به طور طبيعي هر دانش آموزي به اين پرسش پاسخ متفاوتي ميدهد.
عده اي شبها كه محيط اطراف ساكتتر است مطالعه ميكنند، عدهاي با دوستان خود درس ميخوانند، تعدادي صبحها كه مغز آمادگي بيشتري دارد، زودتر از خواب بيدار ميشوند و درآن هنگام درس مي خوانند و... ممكن است شما هم يكي از دانش آموزاني باشيد كه نه تنها روشهاي ياد شده؛ بلكه ديگر روشهاي مطالعه را نيز امتحان كرده باشيد. ولي باز نتيجه دلخواه خود را از مطالعه نگرفته باشيد. در اينجا قصد نداريم تا شما را با روش مطالعه خاصي آشنا كنيم؛ بلكه هدفمان اين است كه روشهايي را به شما بياموزيم تا بتوانيد با استفاده از آنها بهره وري از مطالعه خود را افزايش دهيد.
دانش آموزان در طول سالهاي تحصيلي خود ممكن است به درسهاي خاصي علاقهمند باشند و در همين حال علاقهاي به مطالعه برخي از كتابهاي درسي خود نداشته باشند. مثلا دانش آموزي ممكن است به فيزيك ، رياضي ، تاريخ ، زيست شناسي و... علاقه نداشته باشد؛ ولي مساله اين است كه به هر حال بايد براي ورود به مدارج تحصيلي بالاتر در آن درس نمره قبولي گرفت. دانش آموزان به طور معمول هنگامي كه سر كلاسي حاضر مي شوند كه علاقه اي به مطالب آن هم ندارند، مدام به ساعت خود نگاه مي كنند و دوست دارند كه زودتر زمان بگذرد. ممكن است خود شما نيز چنين احساسي را تجربه كرده باشيد؛ ولي پرسش اين است كه آيا راهي براي غلبه بر اين مشكل وجود دارد؟
پيش از ورود به كلاس مطالعه كنيد
براي هر مشكلي راه حلي وجود دارد و يكي از روشهايي كه شما مي توانيد با كمك آن دروسي را كه به آنها علاقه نداريد با تمايل بيشتري مطالعه كنيد، اين است كه پيش از حضور در كلاس درس ياد شده ، نگاهي به كتاب انداخته و بكوشيد اطلاعاتي درباره موضوع مورد نظر خود جمعآوري كنيد.
اهميت مطالعه پيش از حضور در كلاس (چه درسهاي مورد علاقه خود و چه درسهايي كه تمايلي به آنها نداريد) اين است كه هرچه اطلاعات اوليه و دانسته هاي شما درباره يك موضوع درسي بيشتر باشد، خود به خود كشش بيشتري در شما براي فراگيري آن بوجود خواهد آمد. شايد تا به حال به اين موضوع فكر كرده باشيد كه چرا دبيران و استادان شما اينقدر به شما تاكيد مي كنند كه پيش از ورود به كلاس ، مطالعه سطحي و اجمالي و سريعي بر آنچه كه قرار است تدريس شود داشته باشيد. علت اين تاكيد بيشتر به خاطر همين تاثير اطلاعات اوليه است. با دانستن اطلاعات اوليه شوق يادگيري و تمركز حواس شما در كلاس بيشتر شده و مطالب بيان شده را بهتر درك مي كنيد. اگر باور نداريد امتحان كنيد تا خودتان تجربه كنيد.
از خود پرسش كنيد
در مطالعه اوليه هدف شما گرفتن اطلاعات ابتدايي و كنجكاو كردن ذهن با گرفتن اطلاعات ساده و كم حجم مقدماتي است ؛ ولي روش ديگري كه مي توانيد از آن براي افزايش ميزان بازدهي و به خاطر سپردن بيشتر مطالب استفاده كنيد، پرسش كردن قبل ، هنگام و پس از مطالعه است.
با كتاب شوخي كنيد
تعدادي از دانش آموزان هنگامي كه تلويزيون تماشا مي كنند يا با دوستان خود صحبت مي كنند هميشه خوشحالند؛ ولي هنگامي كه صحبت از كتاب و مطالعه ميشود جدي و اخمو ميشوند. در روانشناسي حافظه و يادگيري گفته ميشود: مطالبي كه بار هيجاني بيشتري دارند، بيشتر در حافظه ميمانند و بهتر به خاطر آورده ميشوند؛ زيرا هيجان، علاقه، تمركز و ورود مطلب به حافظه را موجب مي شود. براي نمونه از شما پرسيده ميشود كه آيا همسايه 8 سال پيش خود را به خاطر ميآوريد؟ شما ميگوييد نه ، از شما ميپرسند همان كه 2 بچه داشت ، شما ميگوييد نه به خاطر نميآورم ، همان كه پدرش فروشنده لباس بود و شما باز هم به خاطر نميآوريد. به شما ميگويند: همان كه خانه شان آتش گرفت.
يك مرتبه همه چيز در ذهنتان زنده مي شود؛ چرا كه آتش گرفتن بار هيجاني موثري داشته است. اگر چه آتش گرفتن ، يك هيجان منفي در شما ايجاد كرده بود، ولي در هر حال هيجان انگيز بود و همين هيجان باعث مي شود كه شما خاطره آن آتش سوزي را بخوبي به خاطر بسپاريد. به همين ترتيب شما ميتوانيد براي اين كه مطالب درسي را بهتر و بيشتر به خاطر بسپاريد با كتاب ارتباط عاطفي و احساسي برقرار كنيد.
يكي از بهترين روشهايي كه شما مي توانيد به همين منظور از آن استفاده كنيد، اين است كه با كتاب شوخي كنيد. اين موضوع به علاقه و تمركز شما كمك زيادي ميكند.
هر چه ميتوانيد به سختترين مطالب كتاب بار هيجاني مثبتي بدهيد و آن را بخوانيد.
اگر بخواهيد مي توانيد با زبان خوشايند خودتان با همه مفاهيم كتاب شوخي كنيد. مثلا هنگامي كه قسمتي ازكتاب (درسي يا غيردرسي) برايتان خيلي جالب بود، در حاشيه آن بنويسيد: "چه جالب". اگر برايتان تعجب آور بود، علامت تعجب بگذاريد يا اگر پرسش برانگيز بود، علامت پرسش بگذاريد. يك دانش آموز فعال به اين ترتيب مي تواند با كتاب درگير شود و عقايد و عواطف خود را به شكلي با نوشتن اعلام كند.
شما ميتوانيد با پرسش ، ذهن خود را هدفدار كنيد. اشتباهي كه به طور معمول دانش آموزان مرتكب ميشوند، اين است كه آنها به طور معمول تعدادي پرسشهاي حافظه اي كم ارزش از خود مي پرسند. مثلا بوعلي سينا در چه تاريخي متولد شد؟ جنگ جهاني دوم در چه تاريخي شروع شد يا هيماليا كجاست؟ پرسشهايي از اين قبيل كم ارزش ترين پرسشهايي است كه شما ميتوانيد از خود بپرسيد، ولي براي به خاطر سپردن بيشتر مطالب شما، بايد از پرسشهاي كاربردي ، تحليلي ، تركيبي استفاده كرد.
پرسشهاي كاربردي جالبترين نوع پرسشها هستند و همان طور كه از نامشان برميآيد ميخواهند مطالب علمي را به مسائل روزمره ربط دهند و آنها را در عمل بسنجند، مثلا تشويق ، بلافاصله پس از يك عمل خوب چه نقشي در شكل گيري شخصيت مثبت كودك دارد؟ پرسشهاي تحليلي پرسشهايي هستند كه در آن مطالعه كننده قدمهاي منطقي يك شخص يا تغيير و تحول يك شيئ يا وضعيت را از نقطه شروع تا پايان بررسي ميكند. مثلا آنتوني رابينز، روان شناس معروف ، چگونه با همه ناكاميها، زندگي خود را دگرگون كرد؟
پرسشهاي تركيبي پرسشهايي هستند كه از پرسشهاي تحليلي قويترند و به پرسشهاي خلاق معروفند. در اين پرسشها شما ميتوانيد با كنار هم قراردادن اطلاعات ، ايدهها و انديشههاي گذشته به طرح انديشههاي نو دست بزنيد و آن را پرسشي كنيد، مثلا تناسب مسكن و جمعيت را در 20 سال آينده ايران چگونه پيشبيني ميكنيد؟ بايد به خاطر داشته باشيد كه اين پرسشها را خواننده مطرح ميكند و خود نيز به آنها پاسخ ميدهد، پس هرچه پرسشهاي قويتري مطرح شوند، تمركز و علاقه بيشتري نيز در شما ايجاد ميشود. تنها به پرسشهاي مطرح شده در كتاب اكتفا نكنيد، بكوشيد خودتان پرسشهاي زيادي را به ترتيبي كه گفته شد طرح كنيد؛ زيرا در اين صورت بيشتر به پاسخگويي علاقهمند ميشويد.
در كلاس يادداشت برداري كنيد
معلمان بارها در طول سالهاي تحصيلي به دانش آموزان ميگويند كه آنها بايد در سر كلاس شنوندهاي فعال باشند؛ ولي مفهوم اين عبارت چيست؟ يعني بايد چگونه باشيم؟ شنونده فعال چه خصوصيات و ويژگيهايي دارد؟
بهترين و موثرترين راه براي اين كه شما يك شنونده فعال باشيد اين است كه يادداشت برداريد. اگر ميخواهيد يك دانش آموز موفق شويد چه نياز به يادداشت برداري را در سر كلاس احساس ميكنيد يا خير، حتما از صحبت مدرس يا سخنران ، يادداشت برداري كنيد. در يادداشت برداري موفق هيچ وقت نبايد جملهاي را به طور كامل يادداشت كنيد، بلكه بايد تنها نكات را به صورت اشارهاي و مختصر يادداشت كنيد. براي اين منظور بايد از واژه هاي كليدي استفاده كنيد كه چون جرقه اي همه موضوع را به ياد شما ميآورد. ممكن است شما بگوييد كه معلمتان به شما اجازه نميدهد يادداشت برداري كنيد.
حقيقت اين است كه معلم شما كار درستي انجام ميدهد، زيرا دانش آموزان معمولا به شكل سنتي جملههاي معلم خود را يادداشت ميكنند و نوشتن يك جمله از صحبت هاي معلم عملا شما را از گوش دادن و درك جمله بعدي بازميدارد، ولي در صورتي كه تنها نكات را خلاصه وار يادداشت كنيد، ميتوانيد همزمان با تدريس معلم يادداشت كنيد و از درك مطالب بعدي هم باز نمانيد. شايد فكر كنيد كه مطالعه به اين شكل خيلي وقت ميبرد و از روش سنتي مطالعه شما طولانيتر است ؛ اما توجه كنيد كه شما در اين محاسبه ، زمان هدر رفته و مطالعه غيرمفيد و غيرمتمركز خود را به حساب نياوردهايد. شما در روش سنتي مطالعه ، وقت فراواني را با حواس پرتي هاي متنوع و گوناگون از دست ميدهيد؛ اما با عمل به موارد گفته شده هم از هدر رفتن وقت خود جلوگيري كردهايد و هم لحظه به لحظه با علاقه و تمركز حواس بيشتري مطالعه ميكنيد و در نتيجه بهتر ياد ميگيريد.
مغزانسان: از سه قسمت پیش مغز و میان مغز و پس مغز تشکیل شده است. پیش مغز خود شامل دو قسمت خَلفی(پشتی) و قُدّامی(جلویی) است. قسمت قُدّامی پیش مغز(تلانسفال) شامل یک جفت لوب بویایی و مخ می باشد.
مخ: به صورت دو نیم کره است و در واقع این نیم کره ها قسمت های مغز را پوشانیده اند. این دو مرکز پیچیده ترین فرآیندهای هماهنگ کننده و احساس ها و مراکز ارادی هستند و درکنترل حافظه و هوش نقش اصلی را دارند. دو نیم کره ی مخ به کمک جسم پینه ای به یک دیگر اتصال دارند
قسمت خلفی پیش مغز(دیانسفال) شامل تالاموس و هیپوتالاموس و اپی تالاموس است.
تالاموس: یک پایگاه نیمه راه است که مرکز هماهنگ کننده ی بیشتر پیام های حسی که به مغز می رسند، می باشد.
هیپوتالاموس: مهم ترین قسمت مغز که عهده دار کنترل و نظم کنش (رفتار)های درون بدن است. در حالت های عاطفی حیوان تاثیر می گذارد. هم چنین فعالیت های ترشحی غده ی هیپوفیز را که در زیر آن قرار دارد، تنظیم وکنترل می کند.
اپی تالاموس: شامل غده ی اپی فیز است که در خزندگان به عنوان چشم سوم شناخته شده است و در زیر نیم کره های مغز مخفی شده و هورمون ملاتونین را ترشح می کند. یکی از وظایف آن کنترل و تا حدی ازبین بردن رفتارهای جنسی است.
میان مغز
درسطح پشتی میان مغز لوب های بینایی قرار دارند که در پستانداران مرکز بینایی محسوب نمی شوند بلکه به عنوان راهی اعصاب بینایی را که از چشم آمده اند، به مرکز بینایی در بخش قشری مخ به پس نیم کره های مخ منتقل می کنند. لوب های بینایی در بقیه ی جانداران، مراکز بینایی محسوب می شوند.
پس مغز
از دو بخش قُدّامی(متاسفال) و خَلفی(میانسفال) تشکیل شده است. در بخش قُدّامی پس مغز مخچه و برجستگی های حلقوی قرار دارند.
مخچه: بخش بزرگی از مغز است که انقباضات ماهیچه ها را هماهنگ می کند و کمک به حفظ تعادل بدن می کند. برجستگی های حلقوی: هم چون تقاطعی است که بین مغز و نخاع امتداد پیدا کرده است و از طریق آن تمام اعصابی که از طرف چپ بدن آمده اند، به سمت راست مغز می روند و بالعکس. یعنی باعث می شود که فعّالیّت های سمت راست بدن توسّط نیمه ی چپ مغز و فعّالیّت های سمت چپ بدن توسّط نیمه ی راست مغز کنترل شود.
بخش خَلفی پس مغز: شامل بصل النّخاع است که کنترل کننده ی حرکات تنفسی و ضربان قلب و تغییردهنده ی قطر رگ ها می باشد. در پستانداران و پرندگان و خزندگان دوازده جفت عصب مغزی از مغزسرچشمه می گیرند و در بقیه ی جانداران این تعداد به ده جفت می رسد که بیشتر آن ها از بصل النّخاع منشعب می شوند.
تکامل مغز در مهره داران
در ماهی های اولیه و دوزیستان، نخاع و مغز در یک راستا قرار دارند. ولی در سایر مهره داران به ویژه در پستانداران بین مغز و نخاع یک خمیدگی پدید آمده است که در پســــتانداران عـــالی به 90 درجه میرسـد. این خمیدگی ناشی از حجم زیاد نیم کرههای مخ است. حجم مغز به ویژه نیمکرههای مخ در مهره داران اولیه رشد اندکی دارد. ولی در مهره داران عالی وسعت زیادی دارد. سطح نیمکرههای مخ درمهره داران اولیه تا پستانداران اولیه صاف، ولی در پستانداران عالی به ویژه انسان چین خوردگی فراوان دارد. مغز آدمی بزرگ ترین مغزها نیست اما وزن آن نسبت به جثه ی آدمی بیشترین است و با در نظر گرفتن سایر شرایط بهترین مغز است. مغز مهـــره داران در دوران جنینی دارای سه قسمت اولیـــه به نام های مغز پیشین، مغزمیانی و مغزتحتــانی است. از این قسمت ها به تدریج بخش های مختلف مغز پدید میآیند.> ۱
خودتان را در آينده مجسم کنيد
تصور کنيد که مثل زبان مادريتان ميتوانيد با انگليسيزبانها هم صحبت کنيد. تصور کنيد که همه ميخواهند مثل شما انگليسي صحبت کنند. فکر کنيد که ديگر ميتوانيد به راحتي با افرادي از سرتاسر دنيا مکاتبه کنيد. تصور کنيد که وقتي آشنايان شما با مشکلي در زمينهي زبان مواجه ميشوند، به شما مراجعه ميکنند. اين تصورات کمک ميکنند تا انگيزهي لازم براي فراگيري زبان در شما شکل بگيرد. بايد بدانيد که شما ميتوانيد به خوبي زبان انگليسي را بياموزيد و به آن مسلط شويد.
زبان شما هماکنون خوب است ولي...
شما احتمالاً تا حدي به زبان انگليسي مسلط هستيد و اين خود يک موفقيت بزرگ است! حالا بايد به موفقيتهاي بزرگتري فکر کنيد. وقت آن رسيده است که از روشهاي مؤثر و کارآمد براي رسيدن به سطح قابل قبولي از دانش انگليسي استفاده کنيد.
درست است که انگليسي شما خوب است، ولي احتمالاً کامل نيست. شما احتمالاً هنوز نميتوانيدفيلمهاي زبان اصلي را متوجه شويد، کتابهايي به انگليسي بخوانيد، با انگليسيزبانها به راحتي صحبت کنيد و يا بدون اشتباه نامه بنويسيد.
شما هرگز نبايد تصور کنيد که انگليسي شما کامل شده است. حتي اگر بهترين دانشآموز کلاستان هستيد، هميشه بايد به دنبال يافتن نقاط ضعف خود باشيد و روي آنها کار کنيد. مثلاً در حال حاضر ممکن است در اين زمينهها مشکل داشته باشيد: عدم تلفظ صحيح بعضي از کلمات، دايرهي لغت محدود، مشکلات گرامري با مثلاً زمان حال کامل و جملات شرطي و....
هر کجا که ميتوانيد از انگليسيتان استفاده کنيد
اين يک نکته بسيار مهم است، هر چقدر بيشتر از انگليسيتان استفاده کنيد، بيشتر ميخواهيد که آن را ياد بگيريد.
زبان انگليسي آنقدر متداول است که شما ميتوانيد همه جا از آن استفاده کنيد. مثلاً ميتوانيد از موتور جستجوي گوگل براي يافتن اطلاعات مورد علاقهتان در سايتهاي انگليسيزبان بهره بگيريد، کارتونهاي زبان اصلي را تماشا کنيد، از بازيهاي ماجرايي در کامپيوترتان استفاده کنيد، کتابهايي به زبان انگليسي بخوانيد و....
با انجام اين کارها شما نه تنها آموزش و تفريح را با هم ادغام کردهايد، بلکه وقتي ميبينيد که فراگيري يک يا چند کلمه به شما اين امکان را ميدهد که برنامه زبان اصلي مورد علاقهتان را متوجه شويد (يا بتوانيد با ديگران مکاتبه کنيد)، قطعاً خواستار فراگيري لغات بيشتري خواهيد شد.
با ديگران راجع به زبان انگليسي صحبت کنيد
اين يک روش ساده و در عين حال بسيار کارآمد است. شما معمولاً دربارهي چيزهايي صحبت ميکنيد که برايتان جالب باشد. اما برعکس آن هم درست است: اگر شما دربارهي يک موضوع خسته کننده صحبت کنيد، کمکم به آن علاقمند خواهيد شد.
تصور کنيد که چيزي را مطالعه ميکنيد که از آن نفرت داريد. مثلاً فرض کنيد با اينکه خسته و کسل هستيد، مجبوريد براي امتحان روز بعد خودتان را آماده کنيد. شما دو گزينه پيش رو داريد: يا ميتوانيد به ديگران بگوييد که چقدر عذاب ميکشيد و يا ميتوانيد با آنها دربارهي چيزهايي که ياد گرفتهايد صحبت کنيد. اگر گزينهي اول را انتخاب کنيد تنها اوضاع خودتان را بدتر ميکنيد.
اما اگر گزينهي دوم را انتخاب کنيد و دربارهي آن موضوع خسته کننده صحبت کنيد، کمکم نظر شما دربارهي آن عوض ميشود و به موضوعي تبديل خواهد شد که ارزش حرف زدن دربارهي آن را داشته باشد – يعني يک موضوع جالب.
و اما در مورد زبان انگليسي: شما ميتوانيد دوستانتان را با گفتن چند جملهي انگليسي غافلگير کنيد! يا مثلاً ميتوانيد به آنها بگوييد که امروز 20 لغت جديد ياد گرفتهايد. هميشه از پيشرفتهايتان با آنها صحبت کنيد. از آنها بپرسيد آيا معني فلان کلمه را به انگليسي ميدانند؟ اگر کسي در نزديکي شما نيست، ميتوانيد به دوستانتان تلفن کنيد و يا ايميل بزنيد.
احتمالا اين چيزها براي دوستان شما هيچ اهميتي ندارند، تنها چيزي که مهم است اين است که وقتي شما دربارهي «انگليسي» صحبت ميکنيد، علاقه و اشتياق شما نسبت به فراگيري آن بيشتر و بيشتر ميشود.
دوستي پيدا کنيد که به فراگيري انگليسي مشغول باشد
اگر بتوانيد دوستي پيدا کنيد که مانند خود شما در حال فراگيري زبان انگليسي و سطح معلوماتش نيز در حد شما باشد، در شرايطي بسيار ايدهآل قرار خواهيد گرفت، زيرا:
کسي را خواهيد داشت که بتوانيد دربارهي «انگليسي» با او صحبت کنيد. همانطور که در بالا گفتيم، اين گفتگوها علاقهي شما به فراگيري زبان را افزايش خواهد داد.
فراگيري زبان براي شما آسانتر خواهد شد، زيرا در اين صورت ميتوانيد اشکالهايتان را با دوستتان در ميان بگذاريد.
بيشتر به مطالعهي انگليسي خواهيد پرداخت، چونکه ميخواهيد از دوستتان بهتر باشيد (رقابت).
شما بايد به طور منظم با دوستتان در تماس باشيد. او بايد در نزديکي شما زندگي کند و يا به همان مدرسه، دانشگاه، يا محل کار شما بيايد. اگر نميتوانيد چنين دوستي پيدا کنيد، ميتوانيد کسي را از طريق ايميل پيدا کنيد (Pen-pal). البته يک دوست ايميلي هرگز نميتواند جاي يک دوست واقعي را براي شما پر کند، زيرا رقابت با کسي که او را بخوبي نميشناسيد دشوار است و اين نوع گفتگوها اغلب دوامي ندارند.
کمي پول خرج کنيد!
اگر پولتان را صرف خريد چيزي بکنيد، از آن استفاده خواهيد کرد. به عنوان مثال اگر شما يک راکت گرانقيمت خريداري کنيد، احتمالاً هر روز بيرون ميرويد و بدمينتون بازي ميکنيد.
اين قاعده براي فراگيري زبان نيز صادق است. اگر ميخواهيد اشتياقتان را براي فراگيري زبان بالا ببريد، ميتوانيد (به عنوان مثال) يك ديكشنري نو، يک کتاب مصور به زبان انگليسي و يا يک سيدي مولتي مدياي آموزشي خريداري کنيد. اين يک اصل ساده است: وقتي براي چيزي پول خرج ميکنيد، از آن استفاده خواهيد کرد و بدين ترتيب سطح انگليسي شما ارتقاء پيدا ميکند. توصيهي ما اين است که دور و بر خودتان را با انواع کتاب، سيدي، نوار و ديگر امکانات سمعي و بصري پر کنيد. بدين ترتيب هميشه از انگيزهي لازم براي فراگيري زبان برخوردار خواهيد بود.
سردگي در بيماران M S
به عنوان مقدمه براي ورود به بحث اصلي يعني افسردگي در بيماران M S ، باید دید افسردگي چيست و چگونه بوجود مي آيد و از چه راهي مي توان به مهار وكنترل آن پرداخت ؟
كليات :
همه ما به نوعي افسردگي
را تجربه كرده ايم . داغديدگي و ماتمزدگي را حس كرده ايم ، گاهي اوقات بي حوصله و
كم رمق هستيم ، شادابي هميشگي را نداريم . در زندگي ما ، روزهايي مي آيد كه همه
چيز ، تيره و تار مي شوند ، اميدي وجود ندارد .
بدخلقي و عصبيت به ذهنمان هجوم مي آورد . يك حس تنهايي و گناهكاري بر ما چيره مي
شود .
اضطراب و دلهره ، همه ما بطور ناگهاني و يا به مرور در طول زندگي خود داشته ايم .
اين حالت ها كه معمولاً پس از شكست ، فقدان ، جدايي و فشارهاي رواني و يا حتي بدون
دليل خاص و آشكار بوجود مي آيند ، براي همه ما آشناست .
اما آنچه موجب مي شود تا چنين احساسات و تجارب و نگرشهايي به صورت اختلال رواني در آيد . نوع ، تعداد نشانه ها ، شدت و طول مدت آن است كه به وضعيت بهنجار وطبيعي زندگي آسيب مي رساند .
افسردگي چيست و حيطه عملياتي آن كجاست ؟
آيا افسردگي يك اصطلاح پزشكي مثل عفوني شدن يك عضو است؟ يا يك مفهوم عاميانه مانند بي دماغ شدن است ؟ وقتي صحبت از افسردگي مي شود، مي بايد دقيقاً منظور شخص را از بكار بردن اين واژه مشخص كرد . اگر حيطه و دامنه موضوع معلوم نباشد چگونه مي توان به بررسي فرد مبادرت كرد؟
واژه افسردگي ازجمله واژه هايي است كه درهرزمان ومكاني وهرطبقه ونژادي وهرمقطع سني و … تعريف خاص خودش را دارد .
سهولت و پيچيدگي ، سطح عميق و محدوده گسترده آن مربوط به شرايط و موقعيتهايي است كه هر فرد و به تبع آن جامعه اي كه شخص با آن درگير است به تفسير آن مي پردازد . وقتي كسي سرما مي خورد و به پزشك مراجعه مي كند ، نشانه هاي بيماريش مشخص است ، آب ريزش بيني ، سردرد، تهوع و … كه دقيقاً با معاينه پزشك ، بر حسب آموخته هايش و تجاربش مشخص مي شود و با توصيه هاي طبي همراه است و نسخه اي براي بيمار پيچيده مي شود و به دنبالش درمان حاصل مي شود .
اما در خصوص بيماران مبتلا به افسردگي اين مهم پيچيده تر است و درمان آن نيز محتاج مهارت و دانش ويژه اي است . ارائه تعريف افسردگي وابسته به بينش و نگرش مراجعان و متخصصان است . اين تعريف با سير تحول اجتماعي ، فرهنگ هاي متنوع ، عقايد و رفتارها و روشهاي درماني ، مناسبت مي يابد.
براي برخي افسردگي يك
حالت است و براي عده ديگر يك نوع خاص از تجربه و بعضي نيز آن را يك واكنش عاطفي در
تبادل زندگي مي خوانند و دسته اي هم آن را بيماري مي دانند .
گستره تعاريف در بيان اين واژه ، با تمامي عوامل فوق مرتبط است كه در اينجا به
برخي از اين ها اشاره مختصري مي نماييم :
تعريف افسردگي در
محدوده علم پزشكي ، به منزله يك بيماري خلق و خو يا اختلال كنش خلق و خو است .
در سطوح باليني ، افسردگي نشانه اين است كه فرد زير سلطه خلق افسرده است و براساس
بيان لفظي يا غير لفظي عواطف غمگين ، اضطرابي يا حالتهاي برانگيختگي نشان داده مي
شود.
حالتهاي گذرا و مستمر در تنش عصبي – رواني كه به صورت يك مولفه بدني مثل سردردها ،
خستگي جسماني ، بي اشتهايي ، بي خوابي و يبوست ، كاهش فشار خون و … نمايان مي شود.
صرف نظر از بيان تعاريف مطروحه ، مي توان افسردگي را از زواياي ديگر مورد بررسي
قرار داد .
افسردگي بعنوان يك حالت است :
احساسات ما تابع يك
الگوي ادواري است . گاهي اوقات بالا و گاهي پائين است . احساس كسالت روحي ، كمبود
انرژي ، از دست رفتگي ، نااميدي ، بي فايده بودن ، بي علاقگي و گاهي نيز توام با
بد بيني به خود و آينده و …
همه وهمه ، مجموعه اي از حالات متنوع افسردگي است . اين حالت ، اغلب پس از نوميدي
و يا احساس از دست دادن چيزي به وجود مي آيد . ولي گاهي از اوقات هم بطور ناگهاني
و انفجاري بروز مي كند .
در مفهومي كه گفته شد ، همه ما افسردگي را تجربه كرده ايم ، كه گاهي اوقات توام با
حالت هاي تشويش ، نگراني و اضطراب بوده است .
افسردگي بعنوان يك نگرش به زندگي است :
مي توان خلقيات خود را
معيار سنجش نگرش كلي به زندگي و مواهب آن بدانيم . از يك جنبه ، مي توان مردم را
به دو دسته تقسيم كرد ، كسانيكه مي توانند با زندگي به طريقي كنار بيايند و آنهايي
كه نمي توانند .
معمولاً ياد گرفته ايم كه آدمهاي بي كفايت ، ترسو،وابسته و متكي به ديگران ،
ناتوان و ضعيف را در دسته دوم جاي دهيم و آدمهاي باهوش ، سازگار ، زرنگ و مستقل و
شجاع را در دسته اول قرار دهيم اين برداشت عمومي است . اين نگرش اجتماعي ، مفهوم
زندگي است كه تبع آن نگرش فرد را هم بدنبال مي آورد.
يك فرد افسرده ممكن است
بگويد :
((هيچ چيز جاي خودش
نيست ! اين همه تلاش فايده ندارد ! هميشه بدترين چيز نصيب من مي شود ! بد شانس
هستم ! چيزي براي دل بستن وجود ندارد ! … ))
اين نگرشهاي افسرده وار به زندگي است ، در تبادل اين نگرش ممكن است فردي ديگر
بگويد:
((بله،بنظرمي رسدكه هيچ چيزسرجايش نيست،اما من تلاش مي كنم،لااقل خودم سرجاي خودم
باشم و اگراين تلاشها هيچ فايده اي نداشته باشد،لااقل اين فايده را داردكه من از
بودن خودم راضي هستم !
من بيش ازاينكه به ديگران متكي باشم به توان خودم فكركنم.شانس واقبال درگرو عقل وشعورمن قرار دارد.من احتياج دارم كه ديگران را دوست داشته باشم وديگران نيزمرا دوست بدارند ! …)) اين هم يك نوع نگرش به زندگي است . اما نگرشي پويا و پر شتاب !
افسردگي به عنوان يك تجربه است :
حالات روحي دراثر انواع
تجارب بوجود مي آيند ، تجربه اي كه به طريق قابل اجتناب با حالات افسردگي همراه
است . احساس بي ارزشي ، از دست دادن يك شئ ، سر خوردگي دربخشي …
اين احساس كمبودها كه با تجربه فرد همراه است ، منجر به حالت افسردگي مي شود.
بخشي از افسردگي ها به تجارب افراد در محيط زندگي آنها مربوط است . معمولاً (بطور
عمده ) در برابر كنشهاي اجتماعي و رفتاري ، واكنشهايي را بروز مي دهيم كه قبلاً از
ديگران ياد گرفته ايم .
اگر خوب دقت كنيم ، بخش عمده رفتارهاي ما در محيط خانه ، مدرسه و اجتماع بر مي
گردد.
سرخوردگي ها و رنجشها ، احساسات و تمايلات ما به يك شئ و موضوع به تجربه هاي محيطي
ما مرتبط است و آدمهاي افسرده بيشتر از ديگران اين تجارب را داشته اند.
افسردگي بعنوان يك بيماري است :
حالات تجارب و نگرش ها
مي تواند براي همه عادي باشد . لزوماً اين حالتها بيماري نيست . ممكن است در يك
زمان خاص ، همه ما اين گونه ، حالات و تجارب و نگرشها را داشته باشيم وآنچه اين
نشانه ها را به بيماري مبدل مي سازد ، شدت وخامت و استمرار و تكرار آن است .
بيمار افسرده ، ناگهان كارآيي خود را از دست مي دهد . عملكرد جسماني و رواني او
مختل مي شود، بعبارتي ديگر خودش نيست . بطور مثال رايانه ها داراي يك مكانيسم
دروني هستند (هارد) كه وقتي بار اضافي بر آنها تحميل مي شود ، ناگهان متوقف يا
خاموش مي شوند . در واقع اين وسيله ، حفاظتي براي اين سيستم است كه اگر اين
مكانيسم درست كار نكند ، آسيب جدي به ديگر قسمتها وارد مي شود.
خاموشي نابهنگام افراد افسرده ، گوشه گيري آنها ، گريه ، غمگيني … همه و همه مشمول
همين قانون است . مكانيسم هاي كم ظرفيت ، حجم كمتري از مشكلات را پذيرا هستند و
مكانيسم هاي پرظرفيت ، كوهي از مشكلات هم آنها را خاموش و متوقف نمي سازد.
افسردگي چگونه بوجود مي آيد؟
در اين قسمت سعي شده
است تا از نظر روان شناختي به تحليل بروز افسردگي پرداخته شود و به يقين ادله
روانپزشكي و عصب شناسي داراي توجيهات علمي ديگري است كه از حوصله بحث ما خارج است
.
هميشه افسردگي با يك موضوع و رويارويي با يك مشكل بوجود مي آيد . موضوعي كه دوستش
داشتيم و از دستش داده ايم وشئ محبوبي كه قسمتي از وجودمان شده بود و حالا نيست .
براستي چگونه مشكل شكل مي گيرد؟ واساس مشكل چيست ؟ ماهيت آن چيست كه فرد در
رويارويي با آن چنين واكنش هايي از خود بروز مي دهد؟
درتعريف مشكل گفته اند كه :
- فاصله بين وضع موجود (واقعيت ) و وضع مطلوب (حقيقت ) كه هر چقدر اين فاصله بيشتر باشد ، مشكل نيز عميق تر است .
- يا آن چيزي كه نبايد باشد ولي هست و آن چيزي كه بايد باشد ولي نيست و اين تعريف نيز به تعارض دروني افراد و انتظارات و توقعات آنها از خودشان و اطرافيان بر مي گردد.
- و نيز بطور ساده مي
توان اظهار نظر نمود كه ، مشكل يعني ((هر مطلبي كه ذهن را به خود مشغول كرده و
بايد در مورد آن فكر كنيم . حالا اگر اين فكر توام با چالش هاي دروني و عدم حل
موضوع باشد ، به مراتب مشكل نيز حاد است .
ديدگاههاي شرعي در روانپزشكي وجود دارد كه مباني بروز افسردگي را به آن نسبت مي
دهند . مثلاً دسته اي از روان شناسان علت افسردگي را در از دست دادن موضوع و يا دو
سو گرايي عاطفي ، خود پرخاشگري ، گرايش شديد به خود دوستي … مي دانند و دسته اي آن
را به عنوان يك احساس دردناك در خلال كودكي ، دروني و ذاتي بودن آن مي دانند.
و عده اي از روان شناسان هم افسردگي را به تعداد عوامل و رويدادهاي تقويت كننده
زندگي فرد و تأثير پاداش و تنبيه و عوامل برانگيز اننده و درماندگي آموخته شده …
نسبت مي دهند.
صرف نظر از تمام اين ديدگاهها مي توان به تبيين ديدگاه شناختي در ادبيات روان
شناسي اشاره كرد.
از زاويه نگاه اين روان شناسان ، افراد افسرده داراي مشكلاتي در پردازش خبر هستند
. بعبارتي آنها به خطا تجارب زندگي را تفسير مي كنند . اين تفسير ها و تعبيرهاي
فردي را ساخت شناختي فرد مي گويند. اين ساختها ، براساس رويدادهاي منطقي مانند ،
عزاها ، فقدانها ، شكست ها ، طردها ، جداييها ، آسيب ها … فعال مي شوند وافكار منفي
را بوجود مي آورند.
مجموعه اين افكار منفي منجر به باز خوردهاي افسرده وار به موضوع هاي مختلف مي شود.
يك رويداد خاص ، ذهنيت اوليه اي را براي شخص ايجاد مي كند. اين ذهنيت به تنهايي ،
بيماري ايجاد نمي كند ، بلكه پردازش اطلاعات آن هم بصورت خطا ، منجر به واكنشهايي
مي شود كه ذهنيت را تحت تأثير قرار مي دهد .
هيچ تجربه اي به نوبه خود در آغاز ، ايجاد افسردگي نمي كند. بلكه اين تفسير ذهني
(و يا ساخت شناختي ) هر فرد است كه به اين تجارب رنگ شخصي مي زند و فضاي ذهن را به
رنگ مات و غمزده تبديل مي كند .
بخشي از اين افكار منفي به خود فرد بر مي گردد (مثل اين كه فرد خود را مملو از
عيوب ، نارسايي ها و فاقد ارزش بپندارد ) و بخشي از اين افكار منفي به محيط
پيرامون آن مربوط مي شود (مثل اينكه در بين امكانات متعدد ، همواره بدترين احتمال
را در نظر بگيريد) و بخشي از آن افكار منفي به آينده نسبت داده شود(مثل اين كه
گونه تصوير روشن و اميدوار كننده به آينده را از قبل در ذهن خود خاموش كرده است ).
با اين مقدمه نه چندان
كوتاه به بيان افسردگي در بيماران MS مي پردازيم :
چگونه بيماران MS دچار افسردگي مي شوند؟
آنچه مسلم است در بيماران مبتلا به MS ، تاريخچه سلامت بدني وجود داشته است و همه
آنها ، روزگار سلامت خود را تجربه كرده اند . روي پاهايشان مي ايستند.كار مي كردند
و يك تنه مشكلات را حل مي كردند و خوب ديدند ، شنيدند و با اطرافيانشان ارتباط
برقرار مي كردند …
اما ناگهان يك روز متوجه شدند كه بخشي از توانايي خود را از دست داده اند ! و روز
بروز اين توانايي به ضعف گرايش پيدا كرده است . به پزشك رجوع كردند. پزشك تشخيص MS
داد . اين برچسب ، آنها را شديداً غمگين كرد و حتي اطرافيان آنها را برانگيخت .
اول ، انكار كردند ولي وقتي پزشكهاي متعدد ديگر هم ، تشخيص مشابه دادند ، آنها خود
را بي سلاح ديدند و درمانده شدند .
همين موضوع كافي بود كه آنها را به ورطه افسردگي پرتاب كند بعبارتي آنها تواناييهاي خود را (همان چيزي كه دوستش داشتند ) از دست داده بودند و آرام آرام از جامعه فاصله گرفتند ، چرا كه مثل بقيه مردم نمي توانستند در تلاشهاي روزمره شركت كنند.پس كنار كشيدند،منزوي شدند و در حجم عظيمي از عواطف و انكار و خيالات،فرورفتند و ناگهان دركوتاه زماني،خود را عاجز ، عليل ، تنها، غمگين ،نگران و مضطرب ….يافتند.
اين باز ي ناخواسته ،در
طول زمان تكرار شد واز آنها موجودي ضعيف ، قابل ترحم و مغموم ساخت.و اين
افسردگي،متقابلاً روند بيماري آنها را تشديد نمود.چه بسا اگر فرد با بيماري خود
درگير مي شد مي توانست با مشكل خود كنار بيايد ولي احساس درماندگي ، بيماري جسماني
او را مضاعف كرد و تقريباً لاينحل نمود…
اما نه … اين همه ،حاصل تصور ذهني بيمار بود .بزرگترين اتفاقي كه افتاده بود اينكه
آنها در تفسير بيماري خود خطا كرده بودند.
بله ! صحيح است . آنها از نظر جسماني تغيير كرده بودند،اما حادثه بزرگتر از تغيير
جسمي آنها تغيير روحي و رواني آنها بود.روح بيمارM S
تحت تأثيرجسم او قرارگرفته بودوسخت فردرا آزار مي داد.
اينكه آينده براي او تيره وتاراست ويا ديگران او را درك نمي كنند ومثل گذشته احساس
لذت نمي كند و شاداب و سرزنده و چالاك نيست ، همه و همه به ذهنيت غلط او مربوط مي
شد. اينكه عاقبت اين بيماري مرا از پاي در خواهد آورد، و يا مرا به جنون و ديوانگي
خواهد كشيد و همه چيز را از دست خواهم داد . به تفسير نا بجاي من از پيرامونم بر
مي گردد.
آن چه در مورد تصوير ذهني يك افسرده بايد داشت :
- بدانيد مشكل در افسردگي نيست . مشكل در روند افسرده شدن است . اگر افسرده ايد از خود سوال كنيد ، از چه چيزي فرار مي كنيد ؟ انتظارتان از خودتان چيست ؟ چه چيزي را در خودتان سركوب كرده ايد ؟ دنبال تصاحب چه چيزي هستيد ؟ با چه ذهنيتي درگير هستيد ؟
- وقتي افسرده مي شويد ، هرگز از اين تجربه خود نگريزيد ولي در آن هم غرق نشويد . وقتي افسرده هستيد معلوم مي شود كه هنوز هم وجود داريد . آدمهاي احمق و نادان ، مجنون ،عقب مانده ذهني ، افسرده نمي شوند .
افسردگي از آن عاقلان و
هوشمندان است . هر چه شعور و هوش بيشتر باشد ، هجوم افسردگي نيز بيشتر است . چرا
كه ظرفيت پذيرش آن در هوشمندان به مراتب بيشتر از عوام است برابر آمار مندرج ،
گفته مي شود كه ميانگين هوشي بيماران MS نسبت به اقشار ديگر اجتماعي بيشتر است ، و
همين كافي است كه آنها نسبت به پيرامون خود ، درك بيشتري را داشته باشند و عميق تر
و حساس تر از ديگران به موضوع نگاه كنند … اما آيا اين افسردگي چيز بدي است ؟
نابهنجاري است ؟ كه در ادامه بحث به آن خواهيم پرداخت .
برخي از بيماران MS
از وقتي افسرده مي شوند ، در آن غوطه ور مي گردند ، اي كاش افسردگي را تجربه مي
كردند و از آن پل عبور به آينده را مي ساختند و اين قدر خود را گرفتار نمي كردند.
آري چنين است . مي پذيرم ، وقتي يك عضو مفيد از تماميت تن و جسم جدا مي شود و يا
كا رآيي لازم را ندارد بايد نسبت به آن غمگين شد . اين واكنش ، طبيعي ترين بازتاب
رواني و روحي ما به موضوع از دست دادن است . اما قرار است تا كي بربالين اين از
دست رفته زانوي اندوه و غصه در آغوش بگيريم ، تفسير شما از اين فقدان بسيار مهم
است .
- مسير حركت همه ما بسوي رهايي است و در اين راه همه اعضا و جوارح ما به كمك ذهنمان ، ما را بسمت آزادي هدايت مي كنند . حال وقتي عضوي را از دست مي دهيم از آن عضو به اسارت كشيده مي شويم در حاليكه قبل از اين حادثه تمام اعضا و جوارح مادر خدمت ذهن و فكرمان بودند ، حالا پس از فقدان يكي از آنها اين ذهن و فكر ماست كه در خدمت اين از دست داده شده قرار مي گيرند واين اسارت براي ما ناخوشايند است و سخت مي ترسيم ، نگران مي شويم و انتظار يك معجزه داريم . يك اتفاق ، يك حادثه كه ما را دوباره به آزادي فرا بخواند .
اما مهم اينجاست كه هر
چيزي كه ما را از حضور با خود باز دارد ، دلهره و ترس بوجود مي آورد . در واقع ما
از احساسات خود و از آن كس كه هستيم مي ترسيم .
چرا كودك از تاريكي مي ترسد ؟ چون شناخت كافي از محيط اطرافش ندارد.تجاربش كور
است،همه اشيا اطرافش درتاريكي براي او مبهم است.اين ابهام ، زمينه ترس را در
اوايجاد كرده است.بهمين جهت است كه وقتي محيط را براي كودك روشن مي كنند،اضطراب و
ترس او هم پايان مي يابد.
حالا همه اشيا براي او معنا دارد و رنگ تازه مي گيرد.شما مي توانيد درد دندانتان را بدليل ترس از دندانپزشكي و آمپول آن تحمل كنيد ولي عاقلانه تر آن است ،قبل از آن كه اين درد همه وجود شنارا پنجه بياندازد،به پزشك معالج رجوع كنيد ويك بار تجربه رويارويي بادرد را (كه مرتباً ذهن شما را بخود مشغول نگاه داشته است)به انجام برسانيد.
كمي در ذهن خود تحمل كنيد،بيانديشيد و چند بار اين عبارت را بخوانيد و يك بار جداي از همه تعلقات به ارزيابي خودتان همت كنيد:
در افسردگي ،برداشتها و
دريافتهاي ما از حواس پنج گانه مان در بدن تغيير نمي كند.
افكار جاري در ذهنمان تغيير ،نمي كنند.
واكنشهاي احساسي مان تغيير ، نمي كنند.
تمايل به انجام برخي از رفتارها ، تغيير نمي كنند.
… اين همه سلسله رويدادها در وجودمان تغيير نمي كنند.در هر بار تجربه افسردگي يك چيز مرتباً تكرار مي شود و اين حواس ، افكار ، واكنشها و تمايلات ، تغيير نمي كنند و همين عدم تغيير كليد معماي ماست.
چرا!!!؟
در كودكي آموخته ايم كه
اگر برمبناي “خود” راستينمان(همان چيزي كه هستيم و مي پنداريم)رفتار كنيم تنبيه مي
شويم وحالا هم عيب و ايرادي در ما وجود دارد(دقت كنيد!اين را شما نمي گوييد،ديگران
مي گويند).
براي اينكه اين تجربه دردناك تكرار نشود،هرچه سخت تر مي كوشيم،آن گونه كه از ما
انتظار مي رود باشيم،ولي يك واقعيت وجود دارد،و ما از آن در حال گريز هستيم.ما از
نظر جسمي مانند گذشته نيستيم!
و از يك چيز نيز غافل شده ايم؟((خودمان)) هماني كه قبل از عارضه جسمي وجود داشت و
از او چيزي كم نشده است و ما از اين مهم غفلت كرده ايم.
مشكل بيمار MS
آن است كه خود او جلوتر از تحليل اعضاي او از دست رفته است.خطاي تفسير او از خودش
زمينه ورود هر گونه احساس غلط را به ذهن او فراهم كرده است.بعبارتي او در خودش،گم
شده است.در كوير عظيم احساسات غلط بدنبال جرعه آبي مي گردد.غافل از آنكه آب در يك
قدمي است، قدمي بايد…
توصيه هاي پاياني:
- از تجربه افسردگي نهراسيد.
- به غم و اندوه بعنوان يك نعمت و نه بعنوان يك نقمت ،نگاه كنيد.
- عينك تيره وتار احساسات خود را از ديدگان ذهن خود برداريد.
- تفكر كنيد نه خيال پردازي.
آنچه شما را در نگاه ديگران ناتوان وعاجز جلوه مي دهد،خيال پردازي هاي شماست.
- جسم و روح دو شهر مجزا از يك كشور است.تبادل اطلاعات در اين دو شهر حياتي است.رهبري كشور شما بعهده خود شماست .به كدام شهر بيشتر بها مي دهيد؟سعي كنيد اگر در شهر جسم اختلالي پيش آمد ،تماميت شهر روح را به آن مشغول نكنيد.نگذاريد كشور”خود”تان در شعاع كم فروغ احساسات جسماني شما نابود شود.
- “خود” شما در طول زندگي از كودكي تا پيري و در مكانهاي مختلف گيتي ؟((يكي)) است.او را فراموش نكنيد.او هميشه با شما است.اما آيا شما هم در طول يك روز با او هستيد؟؟؟
- ما به كساني كه سركوفتمان مي زنند،اعتماد نمي كنيم.پس چگونه مي توانيم بخودمان اعتماد كنيم در حالي كه مرتباً بخودمان سركوفت مي زنيم؟بايد به توانايي هايمان ايمان داشته باشيم.ما مي توانيم اگر بخواهيم.
- نقاط كور درون خودمان را بشناسيم . خودشناسي راه پايان دردهاي ماست.
- خودتان را پيدا كنيد،دريابيد كه افسردگي شما دليل موجهي دارد(اين دليل با آنچه در آغاز مي پنداشتيد،تفاوت دارد) و بپذيريد كه هر احساسي داريد بسزاست،يك نعمت است.پس به كشف آنچه واقعاً روي مي دهد بپردازيد اين گونه است كه خود را رها خواهيد ساخت.
- انتظارات شما از اطرافيانتان چقدر واقعي است؟براي چند لحظه خودتان را جاي آنها بگذاريد و بموضوع خودتان نگاه كنيد؟شرايطي كه شما داريد،چه كمكي مي توانيد بخودتان بكنيد؟حتماً قبول داريد كه حدود توانايي هاي افراد متفاوت است…
- پيش از اينكه ذهن را به اسارت تن در آوريد .آن را رها سازيد جسم شما در اختيار ذهن شماست.
| کدام والیبالیست را دوست دارید؟ |
| کدام امام را دوست دارید؟ |